سفرشايلي درهمدان
شايلي جون بازم سفر ، اين دفعه قرار كه روز چهارشنبه 93/3/14 ساعت 4صبح با مامان طرلان ، عمو اباصلت و خانواده اش وعمو مهدي با خانواده به سمت همدان حركت كنيم.
عزيزدلم خيلي خوشحالي ازاينكه باز سفر درپيش داري و اميرعلي با ما همراه است.
اما از اينكه در اين سفرمون عمو مصطفي همراه نبود و جاي اونها دركنارمون خالي بود همگي ناراحت بوديم .
دخترنازم وقتي رسيديم همدان بابا براي ما مهمانسراي مديريتي رزرو كرده بود باواردشدن دراونجا كلي ذوق كردي چون فوق العاده قشنگ و بزرگ بود و ازهمه مهمتر در حياطش تاب بزرگي داشت كه بازي مي كرديد.
دراون چند روزي كه اونجا بوديم كل همدان را گشتيم اما يك روز مونده بود كه به خونه برگرديم عمو مهرداد زنگ زد كه زن عمو اكرم از چهارپايه افتاده و لگنش شكسته ، همه ما ناراحت شديم و مجبورشديم فردا صبح زود خودمون به اونها برسونيم .
شايلي جون بازم ببين مثل هميشه موهات پريشون عزيزم ، فقط خدا داند تاكي بايد اينطوري باشي




عشقم تو اين محوطه كه آرامگاه باباطاهر بود داشتيم قدم مي زدم كه با ديدن چرخ و فلك ياد كودكيت افتادي واصرار كه من سوار چرخ و فلك شم حالا كه سوار شده بودي دوست داشتي زودتر بياي پايين ، واقعا نميدونستيم از دستت چيكاركنيم هركاري كه دوست داشتي و اراده مي كردي بابا مرتضي مهربون بالافاصله به تموم خواسته هاي جنابعالي گوش مي كرد.


قشنگم اين عكس براي اون روزي كه به سمت لالجين رفتيم و زمان برگشتن به اين روستا سرزديم در اونجا يك خانواده ي مهربوني بود كه ما رو به محفلشون دعوت كردند و ما بعد از استراحت كوتاه مدت به سمت مهمانسرا راه افتاديم .


عزيزم تقريبا از ارديبهشت ماه دندونهاي خوشگل شيريت افتاد اما از اونجايي كه ارثي دندون دير درمياري هنوز بعدازگذشت دوماه دندونهات درنيومده و از خنده قشنگ كردي . عاشقتم عشقم دوست دارم .



سفرشايلي درهمدان 